X
تبلیغات
خرابم زغم یار خراباتی خویش ...


خرابم زغم یار خراباتی خویش ...

من هنوزهمان خراباتی مستم که می باسبوسرمی کشم...

 

 

 

 

"در نوشته ها هیچ مخاطب خاصی نیست"

 

 

.

 

نوشته شده در 91/03/01ساعت 0 توسط خرابات نشین|

هرچی عشقه با نگینش ، هرچی خوبه بهترینش ، آسمونها با زمینش ، غم دنیا کمترینش ، از خوشی ها بیشترینش ،زندگی صد آفرینش ،همه تقدیم تو باد
برچسب‌ها: روز عشق, اما عشق
نوشته شده در 92/11/20ساعت 21 توسط خرابات نشین| |

عشق از رفتنت آغاز شد علیرضا روشن
نوشته شده در 92/11/16ساعت 8 توسط خرابات نشین| |

خود کشی در ساعت پنج صبح بعد از نماز صبح،هیچ کس مقصر نیست...حتی او .......
نوشته شده در 92/10/13ساعت 4 توسط خرابات نشین| |

هی تو…


نمیدانم نامت را چه بگذارم…


.مخاطب خاص!


.تمام زندگی!


.دلیل نفس کشیدن!


.همه ی وجود…یا تنها عشقم…


…به هرنامی که باشی بدان…


…ارام…


برایت جان میدهم

نوشته شده در 92/09/29ساعت 19 توسط خرابات نشین| |

نوشته شده در 92/08/15ساعت 4 توسط خرابات نشین| |

باده ناخورده مست آمده‌ايم
عاشق و مي پرست آمده‌ايم

ساقيا خيز و جام در ده زود
که نه بهر نشست آمده‌ايم

خيز تا از خودي برون آييم
که به خود پاي بست آمده‌ايم

چون شکستي نبود جانان را
ما ز بهر شکست آمده‌ايم

در جهاني که مست هشيار است
هوشياران مست آمده‌ايم

- عطار

نوشته شده در 92/08/14ساعت 20 توسط خرابات نشین| |

عشق محنت کشيده است ، خوشايند است

عشق حسادت نمي شناسد

عشق بي خرد نمي جنبد

عشق فخر نمي فروشد

عشق نمي رنجاند

داشته هايش را نمي جويد

خشم نمي گيرد

شر نمي پندارد

بر بي عدالتي دست نمي آلايد

بلکه بر دامان راستي دست مي آويزد


به تمامي ، رنج مي کشد

به تمامي ، باور دارد

به تمامي ، اميدوار است

به تمامي ، پايدار است

عشق هرگز نمي ميرد


- پابلو دتارسو

نوشته شده در 92/08/14ساعت 20 توسط خرابات نشین| |

 
 
 
کاش می شد سرنوشت خویش را از سر نوشت
 
 

کاش می شد اندکی از تاریخ را بهتر نوشت

 

 

کاش می شد پشت پا زد بر تمام زندگی

 

 

داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت
 
 
_______________
 
 

برچسب‌ها: خوشبختی همین لحظه های ماست
نوشته شده در 92/08/13ساعت 4 توسط خرابات نشین| |

 

 

 

آرزو دارم فراموشت کنم اما چگونه؟


از نهیب سینه خاموشت کنم اما چکونه؟


آروز دارم در آغوشت کشم من بی مهابا


دست خود را حلقه بر دوشت کنم اما چگونه؟


دست هایت را بگیرم پیش چشمانت بمیرم


زلف خود را همچو تن پوشت کنم اما چگونه؟


سر به دامانت گذارم تا که جان در سینه دارم

خواب نازی در کنج آغوشت کنم اما چگونه؟

 

 

 

نوشته شده در 92/08/13ساعت 4 توسط خرابات نشین| |

 

استادى از شاگردانش پرسید:

 

چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

 

چرا مردم هنگامى كه خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌كنند

 

 و سر هم داد می‌كشند؟



شاگردان فكرى كردند و یكى از آنها گفت:

 

 

چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.



استاد پرسید:

 

 این كه آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است

 

امّا چرا با وجودى كه طرف مقابل كنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟

 

 آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت كرد؟

 

چرا هنگامى كه خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟



شاگردان هر كدام جواب‌هایى دادند

 

 امّا پاسخ‌هاى هیچكدام استاد را راضى نكرد...



سرانجام او چنین توضیح داد:

 

هنگامى كه دو نفر از دست یكدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یكدیگر فاصله می‌گیرد.

 

آنها براى این كه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند.

 

هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است

و آنها باید صدایشان را بلندتر كنند

سپس استاد پرسید:

 

هنگامى كه دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟



آنها سر هم داد نمی‌زنند بلكه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌كنند.



چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیك است.

 

 فاصله قلب‌هاشان بسیار كم است.

استاد ادامه داد:

 

 هنگامى كه عشقشان به یكدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟



آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌كنند

 

و عشقشان باز هم به یكدیگر بیشتر می‌شود.



 

 

 

سرانجام، حتى از نجوا كردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یكدیگر نگاه می‌كنند

این هنگامى است كه دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد..

نوشته شده در 92/08/12ساعت 2 توسط خرابات نشین| |

غصهء تو برای من شادی من برای تو


دلت گرفت بگو خودم گریه کنم به جای تو


روزای خوب برای تو شبای بد برای من


نتهای رنگی مال تو شعر غم انگیز مال من


بهار و عطرش مال تو برگای پاییز مال من


قصه اول مال تو حرفای اخر مال من


شوق سفر برای تو درد سفر برای من


رسیدناش برای تو فکر خطر برای من


لذت خنده مال تو بارون گریه ملا من


اتیش عشقم مال تو کتاب سوختن مال من

اگه یه جا سیل بیاد یه جا زمین لرزه بشه


اگه یه جا کویر باشه پشت سرش سبزه بشه


اگه یه طوفان بیادو به هم بریزه دنیارو


نمی تونه خراب کنه خونه آرزوها رو


بالا بری پاین بیای تو آخرش ماله منی


اگه تمام آسمون رو سر من خراب بشه


اگ زمین یخ بزنه خورشید مشرق آب بشه


اگه تمام دریاها تشنه و بی آب بمونن


تمام عشقا بمیره چشما اسیر خواب بشه


بالا بری پاین بیای تو آخرش مال منی

می خوام برم كلاس خط یاد بگیرم با خط خوش


نامه بدم واسه شما ،‌ تو رو خدا بیا بكش


یه كاری كرد با دل من اون چشای پر جذبه


كه ساعت خونه م هنوز ، بعد یه عمری عقبه


اون كه نباید می شد انگار شده


هر چی بگم نمی خوامش بیخوده


همین كه اسمت رو منه ،‌ كلی می بالم به خودم


بذار همه گمان كنن من اول عاشقت شدم


برچسب‌ها: دارد مرا نگاهِ تو بيمار ميكند
نوشته شده در 92/08/11ساعت 3 توسط خرابات نشین| |

 

«یک بار در سخن‌رانی‌ها جوان آمریکایی به من گفت :

 

ما را نصیحت کن.

 

 گفتم من کسی را نصیحت نمی‌کنم

 

 اما می‌گویم نترس چون بالاخره می‌میری، تجربه کن

 

چون زمان نداری و نصیحت می‌کنم

 

 که کسی را نصیحت نکنی».

 

 

________________

 

 

 

نوشته شده در 92/08/10ساعت 4 توسط خرابات نشین| |

 

 

دلم بد جور گرفته

 

یه حسی بهم می گه

 

دیگه باید تموم بشه؟

 

چون تو این جور می خوای..

 

اونقدر سرگرمی داری

 

که منو یادت رفته

 

______________

 

 

من توی ناب نویس

نوشته شده در 92/08/08ساعت 3 توسط خرابات نشین| |

فرق عشق با هر رابطه دیگر در این است که حتی اگر نبینی و نشنوی، اگر لمس نکنی و نبویی، باز هم درک حضور معشوق میسر است؛ چرا که درک حضور در عشق وابسته به احساس نیست، در گرو همدلی است. ارتباط دلهای به هم پیوسته نه به مدد حواس که به یاری الهام میسر است. در مرتبه ای از عشق که روح آدمی فارغ از قید و بند احساس و خطوط و اشکال می شود، برقراری ارتباط با معشوق دیگر محدود به دیدن و شنیدن نیست، دلهای به هم پیوند خورده عاشق و معشوق دیوارهای زمان و مکان را فرو می ریزند و بی پایان غرق حضور هم می شوند. عشق دیگر یک نمود بیرونی نیست بلکه واقعیتی درونی شده است. پایدار، رو به تعالی و در اوج صداقت و پاکی است. عشق به خداوند یک نمونه متعالی از عشق زمینی ما است. باور به این نکته که ذات مقدس خداوند در همه جا و همه حال با ما همراه است و درک حضور زیبای حضرت حق در هر نیایش و نماز بی هیچ نیاز به دیدن و شنیدن و لمس و بو نشانگر این واقعیت است که درک حضور معشوق در عشق های متعالی نیازمند احساس نیست. انسان این برترین مخلوق جهان هستی چون به خویش آگاهانه تر و هوشمنداتر بنگرد و چون به فلسفه خلقت خویش اندیشه کند به نیکی در خواهد یافت که عشق آرمانی والا در مسیر تعالی و فضیلت است.

شعر زیر بیانی شیوا از شاعر بزرگ ایران عبدالرحمن جامی است که به زیبایی توصیف گر درک حضور معشوق است.

دید مجنون را یکی صحرا نورد

در میان بادیه بنشسته فرد

ساخته بر ریگ ز انگشتان قلم

می‌زند حرفی به دست خود رقم

گفت ای مفتون شیدا چیست این

می‌نویسی نامه سوی کیست این؟

هر چه خواهی در سوادش رنج برد

تیغ صرصر خواهدش حالی سترد

کی به لوح ریگ باقی ماندش

تا کس دیگر پس از تو خواندش

گفت شرح حسن لیلی می دهم

خاطر خود را تسلی می دهم

می‌نویسم نامش اول وز قفا

می‌ نگارم نامه عشق و وفا

نیست جز نامی از او در دست من

زان بلندی یافت قدر پست من

نا چشیده جرعه‌ ای از جام او

عشق بازی می‌ کنم با نام او



برچسب‌ها: دوباره صدایم کن
نوشته شده در 92/08/01ساعت 2 توسط خرابات نشین| |

 

حمد وسپاس مخصوص خداوندی

 

که هر جا خواستم او بود

 

اما هر جا او خواست من نبودم

.

.

.

 

 

پ.ن: به فکر نمازت باش مثل شارژ موبایلت!با صدای اذان بلند شو مثل صدای موبایلت!

از انگشات واسه اذکار استفاده کن مثل صفحه کلید موبایلت!

قرآن رو همیشه بخون مثل پیامهای موبایلت خدایی ما کجاییم ...!!!

.

.

.

 



برچسب‌ها: نمی خوام اسیر دنیا شم
نوشته شده در 92/07/26ساعت 1 توسط خرابات نشین| |

 

 

دلتنگم

دلتنگ کسی که گردش روزگار

به من که رسید از حرکت ایستاد

دلتنگ کسی که از وقتی رفته است

دیگر دلتنگی هایم را ندیده

دلتنگم ......

دلتنگ خودم ....

خودی که سالهاست گم کرده ام

میخواهم دوباره پیدایش کنم

زنجیری بر پاهایش بزنم

قفل بزرگی بر رویش بزنم

                                                         تا هرگز !         

هرگز گم نشود...

 

...............

 

 


برچسب‌ها: تنهایی هایم را با کسی قسمت نمیکنم
نوشته شده در 92/07/25ساعت 2 توسط خرابات نشین| |

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه

وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری.بعد از کارت زود بیا خونه

وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درسها به بچه مون کمک کنی

وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی بهم نکاه کردی و خندیدی

وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی...

وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود

وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..
نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد

اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری
و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی
مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی
اون دیگر صدایت را نخواهد شنید


 


برچسب‌ها: دو سال است که می دانم بی قراری چیست
نوشته شده در 92/07/23ساعت 3 توسط خرابات نشین| |

     

نفسم بالا نمیاد

 

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

دستام خیلی وقته به سمتت درازه

 

چرا دستمو نمیگیری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پس کجاست ؟

 

کجاست ، اون بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را ؟؟؟

 

دیگه دستام خسته شده

 

صدام دیگه بالا نمیاد

 

اما هنوزم هرشب با یه دنیا امید کنار پنجره اتاقم

 

چشم تو چشم آسمونت

 

منتظر نگاهی از جانب تو هستم

 

میدونم که هستی

 

پس اینقد میامو میرم تا بلاخره دستمو بگیری

 

آره خدایاااا

 

امشبم منتظر من باش من حتما میام

خدایا میدونم الان دقیقن همین الان که دارم تایپ می  کنم

دستام توی دستاته و تو دستای منو گرفتی

.

.

.

 


برچسب‌ها: وای که الان چه احساس آرامشی دارم
نوشته شده در 92/07/23ساعت 2 توسط خرابات نشین| |

 

 

دردم اين نيست ولي ،
دردم اينست كه من بي تو دگر
از جهان دورم و بي خويشتنم
پوپكم ! آهوكم!
تا جنون فاصله اي نيست از اينجا كه منم!

 

 

اینقدر خوب نباش! دنیای ما به اندازه خوبی های تو بزرگ نیست.


برچسب‌ها: گنگی زبان و گستردگی جان
نوشته شده در 92/07/20ساعت 1 توسط خرابات نشین| |

 

 آدمهايي كه بخشي از خودشون جا ميمونه

 

جزو اون دسته اي هستن كه دنيا رو تحمل پذير ميكنن.


برچسب‌ها: دلتنگ شدم
نوشته شده در 92/07/20ساعت 1 توسط خرابات نشین| |

سلام مامان

 

بعد از این همه سال وبلاگ نویسی اولین باریه که مخاطب قرارت میدم

 

وبرایت می نویسم...

 

مامان تو همه ی هستی و عشق من هستی شاید من ناسپاس باشم

 

اما از تو گله دارم مامان...

 

مامان اجازه بده به راهی برم که خودم انتخاب کردم...

 

مامان دوست دارم

نوشته شده در 92/07/18ساعت 15 توسط خرابات نشین| |

 

دلم اونقدر"پره"

 

که هرچی مینویسم

 

"خالی"نمیشه

 

.

.

.

 

پ.ن: رابطه ای رو که مرده؛

هر ۵ دقیقه ۱ بار نبضشو نگیر؛

دیگه مرده . . .

 


برچسب‌ها: زندگی دفتری از خاطرهاست
نوشته شده در 92/07/18ساعت 1 توسط خرابات نشین| |

همه‌ی آنهایی که مرا می‌شناسند می‌دانند من برای تو چه آدم حسودی هستم !

و همه‌ی آنهایی که تو را می‌شناسند ….................

لعنت به همه آنهایی که تو را می‌شناسند … !!!

"نزار قبانی"

نوشته شده در 92/07/17ساعت 2 توسط خرابات نشین| |

 

این روزها از کنار من که میگذری احتیاط کن

هزاران کارگر در من مشغول کارند.
 
روحیه ام در دست تعویض است...!
 
 
 
 

سوت پایان را بزنید!

سادگیم حریف هرزگی زمانه نمیشود!

قبوله باختم...!

.

.

.


برچسب‌ها: برای من دیر کردنش یعنی معلوم نیست باز داره چیکار م
نوشته شده در 92/07/11ساعت 1 توسط خرابات نشین| |

 

خطا از من است ، می دانم …


از من که سالهاست گفته ام”اایاک نعبد "


اما به دیگران هم دلسپرده ام


از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین “


اما به دیگران هم تکیه کرده ام


اما رهایم نکن


بیش از همیشه دلتنگم


به اندازه ی تمام روزهای نبودنم

.

.

.

 

خداااااااا

 

 

 

 

سالهاست که مرده ام

برچسب‌ها: سالهاست که مرده ام
نوشته شده در 92/07/07ساعت 10 توسط خرابات نشین| |

تو زن شدی

 

 



نه برای در حسرت ماندن یک بوسه ،

برای خلق بوسه ای از جنس آرامـــــش ...


تو زن نشدی که


همخواب آدم های بیخواب شوی ،


تو زن شدی که برای خواب کسی ...


رویـــــــــــا شوی ...

تو زن نشدی که


در تنهاییت حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی ،


زن شدی تا ...


آغوشی در تنهایی عشـــــقت باشی ...


.. قدر زن بودنت را بدان ...

 

 

 

 

 

خــدایا . . .

از گنــاهـــانــم بگــذر همانگــونـــه که از آرزوهایـــم گــذشتی


برچسب‌ها: خدایا به تو سپردمش
نوشته شده در 92/07/06ساعت 17 توسط خرابات نشین| |

پاییزت پراز رگبار آرزوهای قشنگ

 

اولین لحظه های پاییزت از نم نم باران خوشرنگ

 

و من آرزومند آرزوهایت


برچسب‌ها: آخ دل من
نوشته شده در 92/07/04ساعت 3 توسط خرابات نشین| |

نوشته شده در 92/06/29ساعت 15 توسط خرابات نشین| |

نوشته شده در 92/06/29ساعت 10 توسط خرابات نشین| |


آخرين مطالب
»
» ولنتاین
» ی فصل تازه
» خودکشی
»
» انالله وانا الیه راجعون
»
» در باره عش
» ای کاش...
» چگونه

Design By : RoozGozar.com